| پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ الخمیس ۱۰ محرم ۱۴۴۰ Thursday 20 September 2018
از گوشه کنار نشریات دانشجویی؛

روایتی دانشجویی از آشوب‌های فتنه ۹۶

از مترو که پیاده میشوی و وارد خیابان انقلاب میشوی می‌بینی که دور و برت شلوغ است. یک عده‌ای پراکنده سر خیابان ۱۶ آذر شعار میدهند.

آخرین اخبار مرتبط با نشریات دانشجویی کشور را از «کانال پاتوق نشریات دانشجویی » دنبال کنید

 

 به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو- محمد موحد* ؛ چند روز مانده تا شروع امتحان دانشجو‌ها کلاس‌ها را تعطیل کرده اند تا برای امتحان خود را آماده کنند. تصمیم میگیری بروی دانشگاه و در کتابخانه مرکزی درس بخوانی. از مترو که پیاده میشوی و وارد خیابان انقلاب میشوی می‌بینی که دور و برت شلوغ است. یک عده‌ای پراکنده سر خیابان ۱۶ آذر شعار میدهند. "نترسید نترسید ما همه باهم هستیم".
 
به سمت در ۱۶ آذر میروی و با وجود تدابیر شدید امنیتی از طرف حراست دانشگاه وارد میشوی. میفهمی که یک عده مقابل سردر جمع شده اند و شعار میدهند. بیخیال درس میشوی و میروی سمت سردر دانشگاه. نزدیک که شدی صدای شعار عده‌ای را میشنوی که در مقابل سر در و بر علیه ارکان نظام و شخص اول مملکت شعار مرگ می‌دهند. روی سردر دانشگاه شعار نوشته اند و از داخل دانشگاه به سمت بیرون که نیروی‌های ضد شورش و مردم عادی ایستاده اند سنگ پرتاب میکنند قیافه هایشان را نگاه میکنی با خودت میگویی که این‌ها اصلا قیافه‌ها و سنشان به دانشجو نمی‌خورد و شاید اصلا یک عده‌ی شان اولین بار است به دانشگاه تهران می‌آیند و تازه میفهمی که دلیل سختگیری حراست چه بوده، احتمالا از اول صبح یک عده غیر دانشجو با غفلت حراست داخل شده اند. البته در میان جمعیت افرادی را می‌بینی که آشنا هستند. با خودت میگویی که این‌ها چرا آمده اند؟ و دانشگاه خودشان را، خانه شان را خراب میکنند؟ بچه حزب اللهی‌ها جمعیتی چند نفره تشکیل میدهند و در ورودی دیگر سردر جمع میشوند شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه شان بلند میشود.
 
آن‌ها هم ساکت نمی‌مانند و صدایشان را بیشتر می‌کنند که صدای آن‌ها در میان "حیدر حیدر"‌های امت حزب الله گم میشود که به راستی این اتفاق مصداق آیه‌ی "وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا" بود. آشوب گران که عرصه را تنگ دیدند به سمت امت حزب الله سنگ پرتاب کردند که چند نفر از جمله یکی از دوستان نزدیک خودم زخمی شد. ناگهان به ذهنم رسید که پرچمی پیدا کنم و روی سردر نگه دارم و آنرا در هوا رقصاندم تا مردم بیرون دانشگاه ببینند که سردر دانشگاه در اختیار امت حزب الله است نه یک عده اخلال گر. کمی بعد مردم خیابان هم به سمت ما آمدند و بر ضد آن‌ها شعار دادند. از بالا که نگاه میکردم متوجه می‌شدم که آن‌ها به من اشاره میکنند و میگویند پرچمشان را پایین بکشید. من هم پرچم را بالا‌تر میگرفتم و با خود میگفتم حتی اگر سنگ بخورم، تا آخرین قطره خون پای امام زمانم و انقلاب و رهبرم میمانم.
 
ساعتی بعد که اوضاع کمی آرام‌تر شد شروع کردیم به سردادن شعار‌های اقتصادی تا به آن‌ها بفهمانیم که ما هم اعتراض داریم ما هم با وضع موجود مشکل داریم، ولی آب به آسیاب دشمن نمی‌ریزیم، از فردایش یک عده در دانشکده من را مزدور نظام خطاب میکردند یک نفر گفت: فلانی شنیده ام چند نفر را مورد ضرب و شتم قرار داده ای. با خودم گفتم‌ای کاش کمی تعقل میکردید و از روی احساس عمل نمیکردید، این همه به خودتان و مملکت آسیب نمیرساندید و به منافقین میدان نمی‌دادید.‌ای کاش دولت هم کمی به فکر مردم بود. مردمی که چند روز بعد از ۹ دی ماه ۹۶ نشان دادند که تا آخر پای نظام اسلامی شان ایستاده اند.
 
شما می‌توانید جهت بازدید و دریافت نشریات دانشجویی به سایت پاتوق آزاداندیشی نشریات دانشجویی مراجعه کنید.
* نشریه دانشجویی برقرار دانشگاه تهران نویسنده: محمد موحد

 

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  •  
  •